دریا در من

موج اگر می دانست که ساحل دستش را نمی گیرد هیچ گاه برای رسیدن نفس نفس نمی زد

تمــــــــــــــــــــام شعرهایم در وصف نیامدنت است !
اگـــــــــــــــــر روزی . . .
نـــــــــــاگــــهان . . .
نــــــــــاباورانـــــــ ــه سر برســـــــــــــی . . .
از شاعر بودن . . .
استعفا میدهم . . .
نقـــــــــــــــــاش میشوم. . .و تا ابـــــــــــــــــــــد نقش پــــــــــــــرواز مـــــــیکشم !!
نوشته شده در یکشنبه 1392/05/13ساعت 14:15 توسط دریا در من| |

این بار که آمدی

دستانت را روی قلبم بگذار

تا بفهمی این دل با دیدن تو نمی تپد

میلـــرزد . . .

نوشته شده در شنبه 1392/04/01ساعت 15:31 توسط دریا در من| |

شبیه کسی شده ام که پشت دود سیگارش با خود میگوید:
باید ترک کنم!
سیگار را,
خانه را,
زندگی را,
دوست را,
و باز پکی دیگر می زند...

نوشته شده در یکشنبه 1392/03/19ساعت 17:14 توسط دریا در من| |

بـیـخـیـال ِ حـرف هـای ِ مـــَــردُم ...

بـــیـا و مـرا بــبـ ــوس !

آنــها پـشـت ِ ســَـرِ خــــــُــــــدا هـم کـه خــُـداسـت حــرف مـی زنـنـد ... !!!

واے بـهـ حـــال ِ مــــن و تـــــو . . . !

نوشته شده در پنجشنبه 1392/03/09ساعت 11:37 توسط دریا در من| |

تـَرڪـَتــْــ مـے ڪـُنـــــَم وَ تـَنـهایـَتــْـ مےگـــ ـُـذارَمـ

تـآ بـیـــش اَز ایـن اِنـِرژے اَتـــــ را صـَرفـــــ نـَکـُنــــــ ـے بـَراےِ

صـــادِقـانـــِِ دروغــ گـُفتــ َــن

خـالـ ـِــصـانـﮧ خـیـانـَتـْــــ ڪـَردَن

وَ عــاشــِــقــانــﮧ بـے وَفایـــــے ڪَردَنـــ

وَ چـﮧ حـس پــوچـــــے بــود ڪﮧ مـے پـنـداشـــتـمـ

لـایــــِق اِعْتـِمــــادے !!

نوشته شده در پنجشنبه 1391/12/10ساعت 0:53 توسط دریا در من| |

خدایا..

حواست هست؟!...

صدای هق هق گریه هایم...

از همان گلویی می آید که تو از رگش به من نزدیکتری!!!

نوشته شده در سه شنبه 1391/11/24ساعت 15:31 توسط دریا در من| |

تمــــــــــــام دنیـــا در آغوشـــت خــــلاصه شـــــــــده اســـــــــت ...

کـــــــــــودکـــــــــانه پنــــــــــــاه میـبـــــــــــرم ...

بـــــــــه خلاصــــــــــه ی دنیــــــــــــــــا ...

نوشته شده در پنجشنبه 1391/10/21ساعت 11:17 توسط دریا در من| |

جا گذاشتی . . . !


رد خاطراتت را جا گذاشتی

مال ناراضی از گلوی ما پایین نمیرود

بیا برش دار . . .


نوشته شده در دوشنبه 1391/10/18ساعت 18:36 توسط دریا در من| |

رد پاهایم را پاک می کنم به کسی نگویید من روزی در این دنیا بودم.

خدایا می شود استعـــــفا دهم؟!

کم آورده ام ...!

نوشته شده در پنجشنبه 1391/09/30ساعت 2:4 توسط دریا در من| |

این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...

تظاهر به بی تفاوتی،

تظاهر به بی خیـــــالی،

به شادی،

به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست...

اما . . .

چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"

نوشته شده در پنجشنبه 1391/08/25ساعت 14:59 توسط دریا در من| |

من با چمدونم آخراین جاده منتظرت میشم...

توهم اگه دیدی تنهایی سخته برات بیابمون پیشم...

نوشته شده در یکشنبه 1391/08/14ساعت 13:44 توسط دریا در من| |

همیشـــه نمــی شود خود را زد به بــی خیـــالــی و گفــــت :
تنهــــا آمده ام ؛ تنهـــا مـــیروم ...
یک وقـــت هــایــی !
شایـــد حتـــی برای ساعتـــی یا دقیــقه ای ؛
کم مــی آوری ...
دل وامانـــده ات یــک نفـــر را مـــی خواهــد ! کـه در نــهایــت تــنـفـر
عاشقانه دوستش داری ... !!!

نوشته شده در چهارشنبه 1391/08/03ساعت 11:31 توسط دریا در من| |

تعجب نکن اگرشعرتازه ای برای تو نمی نویسم...

هیچ مدادی وقتی خیس میشود نمی نویسد!

نوشته شده در دوشنبه 1391/07/03ساعت 11:41 توسط دریا در من| |

قلب کال مـن

در فصل دست های تــو می رسـد...

                              فصـلی برای تمـــــام رؤیــاها...

                                              دستــی برای تمـــام فصل ها ...

 

پ ن:۱مدت نیستم

نوشته شده در جمعه 1391/03/19ساعت 16:55 توسط دریا در من| |

به یاد می آورم لحظه های فراز را که :

صدای او اعتبارم می بخشید

و لحظه های نشیب را که اعتمادم

به یاد می آورم افرای افراشته ای را ، به یاد می آورم مادرم را . . .

 

در روز مادر، عهد می بندیم که حرفی از اهانت و کم حرمتی به ساحت والایش روا نداریم و با بوسه بر دست و بازویش، نشان دهیم که ارزش گذار واهمه ها و دغدغه هایش هستیم. با او اوج می گیریم و به اندوخته جایزه های الهی او، روزاروز، افزون می کنیم.

به یاد می آوریم سخن امام سجاد علیه السلام را در حق شناسی او که فرمود: «حق مادرت بر تو این است که بدانی او تو را در جایی حمل کرده است که هیچ کس دیگری را حمل نمی کند و از میوه دلش آن به تو داد که هیچ کس به دیگری نمی دهد».

آنان که شمارش گر پیش کش های مُنعمند، بدانند که از نیکویی به مادر، فریضه ای عظیم تر نیست.

روی پرچم ستایش مادر، یک آیه قرآن نوشته است: «و وصینا الانسان بوالدیه احساناً». 

نوشته شده در جمعه 1391/02/22ساعت 10:18 توسط دریا در من| |


Design By : Night Skin